جعفر پناهی، پناهی برای پراکسی دیپلماسی

پراکسی دیپلماسی یا جنگ نرم نیابتی یعنی اینکه هالیوود با ما نمی جنگد، بلکه جعفر پناهی به نیابت از هالیوود با ما می جنگد.

نویسنده : مریم روزبهانی

پراکسی دیپلماسی در دیپلماسی عمومی، همان جنگ نرم نیابتی است. شیوه ای از جنگ نرم که بارها آمریکا علیه ما از آن بهره بهره گرفته است. یعنی به جای آنکه دستگاه های مولد قدرت نرم آمریکا مثل هالیوود با ما بجنگد، سلولهای قدرت نرم جامعه ایران مثل چهره های فرهنگی ، عهده دار جنگ نرم علیه ایران شوند.
جنگ نرم نیابتی یعنی اینکه هالیوود با ما نمی جنگد، بلکه جعفر پناهی به نیابت از هالیوود با ما می جنگد.
جعفر پناهی
جعفرپناهی فیلمسازی کم مخاطب است که حداقل سهم مخاطب را از این 2درصد تماشاگر و مخاطب سینمای ایران داراست و بسیاری از مردم به ندرت فیلم های او را دیده اند .
فیلمسازی که نهایتا با "بادکنک سفید"(1373) شناخته شد و سپس "آینه" (1376) را ساخت. پس از آن، پناهی به جریان فیلمسازان جشنواره پسند تن سپرد و چشم به جوایز فستیوال های بین المللی دوخت.
از آنجا که جعفر پناهی به سبک نئورئالیسم فیلم می سازد سعی در ایجاد ارتباط مستقیم با جامعه دارد. به همین جهت نمایش بیکاری، بدبختی، فقر، فساد و بی‌عدالتی در اغلب آثارش به طرزی سیاه و چندش آور موج می زند. از این رو پناهی، در فیلم "دایره" (1378) جایگاه زن ایرانی را به طرز رقت انگیز و تهوع آوری به تصویر کشید. نگاهی چرک آلود که ترحم فستیوال های غرب را نسبت به زنان ایرانی برانگیخت و پناهی توانست با قربانی کردن زن ایرانی، جوایز متعددی را از این جشنواره ها (به تعبیر کارشناسان) درو کند.
سپس در فیلم "طلای سرخ" (1382) با داستانی ذاتا آمریکایی و نمایش فضایی چرکین از جامعه ایرانی، از بین رفتن صفات انسانی و فقر و تضاد طبقاتی و پارانویید و شیزوفرنیک اجتماعی را نمایش داد و فرماندهان جنگ را در لایه ای از فیلم به فساد اخلاقی متهم نمود.
در فیلم "آفساید" (1384) پناهی این بار ممانعت از ورود یک دختر به استادیوم آزادی برای تماشای فوتبال را دستمایه فیلمش قرار داد تا مقوله حقوق زنان در ایران را به چالش بکشد. وی در فیلم آفساید به مخاطب القا می کند که زنان ایران برای ورود به استادیوم حقوق بشر و "آزادی" در آفساید قرار دارند.
(1388) فیلم ششم وی که نیمه تمام ماند، به حوادث کهریزک اختصاص داشت. گویی این بار وی ماموریت یافته بود تا تجاوز و شکنجه در زندانهای ایران را به جشنواره ها ببرد و قطعنامه ای غیر رسمی در حوزه حقوق بشر علیه کشورش صادر کند.
وی از تاریخ 4خرداد 89 تاکنون آزاد است و پس از 6ماه از این تاریخ به 6سال حبس و 20سال محرومیت از فیلمسازی محکوم شد. در حالی که وی آزاد است و این حکم درحال تجدید نظر بوده و هنوز اجرا نشده است؛ حکم وی اعتراضات جهانی را به همراه داشته است.
واکنش ها به دستگیری
پرسش اینجاست که اگر این فیلم جعفر پناهی ساخته می شد و حتی به نمایش عمومی در می آمد چه میزان از تاثیر در مخاطبان ایرانی یا جهانی وی می گذاشت؟ قطعنامه ای غیر رسمی در حوزه حقوق بشر علیه کشورش؟
در واقع سفارش دهندگان این فیلم همان نتیجه ای را از دستگیری پناهی گرفتند که اگر این فیلمش ساخته می شد از آن فیلم می خواستند بگیرند. یعنی "قطعنامه ای غیر رسمی در حوزه حقوق بشر علیه کشورش"
در حال حاضر، در واکنش به دستگیری جعفر پناهی، در ایران چهل و پنج تن از سینماگران و هنرمندان کشور از جمله بهرام بیضایی، کیومرث پوراحمد، ناصر تقوایی، رخشان بنی اعتماد، خسرو سینایی، مسعود کیمیایی، تهمینه میلانی و اصغر فرهادی، در نامه ای ، خواهان آزادی نامشروط جعفر پناهی شدند.
عباس کیارستمی و ژولیت بینوش نیز در فستیوال کن، اصغر فرهادی و تیمش نیز در جشنواره برلین هنگام دریافت خرس طلایی این خواسته را تکرار کردند.
در بازتاب جهانی این دستگیری، جمعی از فیلمسازان و هنرپیشه‌های معروف هالیوود از جمله مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ، فرانسیس فورد کاپولا، برادران کوئن، مایکل مور، الیور استون، رابرت دنیرو و رابرت ردفورد دستگیری جعفر پناهی را طی نامه ای خطاب به صادق لاریجانی محکوم و خواستار آزادی فوری او شدند.
مدیران جشنواره های بین المللی، از جمله فستیوال کن فرانسه گفته اند که برای همیشه یک صندلی برای داوری در همه جشنواره ها به یاد جعفر پناهی خالی خواهند گذاشت. او داور همه جشنواره ها خواهد بود.
در روزهای اخیر نیز نامه ای در واکنش به حکم جعفر پناهی توسط دست اندرکاران سینما در غرب به امضا رسیده است که ادعا می شود تعداد امضا کنندگانش به 17000 نفر می رسد. "قطعنامه ای غیر رسمی در حوزه حقوق بشر علیه کشورش!"
بیانیه ای غیر رسمی که هر روز پژواکش پرطنین تر می شود.
پراکسی دیپلماسی جعفر پناهی
عمده فیلمسازان ایرانی که درخشش کالسکه طلایی و نخل طلایی کن، خرس طلایی برلین، شیر طلایی ونیز و... چشمانشان را فریفته؛ دانسته و ندانسته در میدانی به نام دیپلماسی فرهنگی غرب و برای توسعه قدرت نرم غرب می جنگند.

حضور ناآگاهانه در جشنواره های غربی، آغاز مسیری است که عاقبت به پراکسی دیپلماسی می انجامد. چیزی که بیش از همه در مورد کارگردانانی نظیر عباس کیارستمی، جعفر پناهی، محسن مخملباف و بهمن قبادی و... محقق شد. پراکسی دیپلماسی در دیپلماسی عمومی، همان جنگ نرم نیابتی است. یعنی این بار هالیوود با ما نمی جنگد، بلکه جعفر پناهی به نیابت از هالیوود با ما می جنگد.
پراکسی دیپلماسی در مورد جعفر پناهی از این حیث برجسته تر از سایر کارگردانهای دیگر است که وی در عملیاتی که برایش طراحی شده، گامها و مراحل بیشتری را طی نموده است. وی پس از زندگی در فضای دیپلماسی فرهنگی غرب، و حرکت در مسیر منافع غرب، تولیداتی ارایه داد که در فحوای آن تصویری چرک آلود و تهوع آور از زندگی ایران به جامعه جهانی ارایه می دهد. وی تنها کار گردانی است که در حین ساخت فیلمش در ایران، بازداشت شد.
برندسازی (branding)؛ سناریوی دوم غرب
سناریوی دوم غرب در خصوص پناهی که با موفقیت بیشتری تاکنون عملیاتی شده و دامنه تاثیرش در ارایه تصویری تیره از ایران، حتی از فیلم های این کارگردان موثرتر واقع شده است؛ برندسازی (branding) است . برندسازی، برجسته سازی نام و تصویر افرادی است که به عنوان مخالف نظام به یک چهره بدل شده اند.
اتفاقی که در مورد ندا آقاسلطان افتاد یک عملیات بِرندسازی موفق برای غرب بود. این عملیات اثربخش که وجهه ی ایران را مخدوش نمود در خصوص پرونده قضایی سکینه آشتیانی بازتولید شد و پس از آن غرب با بِرندسازی جعفر پناهی، بیانیه ای با اجماع 17000 امضا از هنرمندان عرصه سینمای غرب علیه حکم صادر شده برای این کارگردان را از آستین خود بیرون آورد، که این اتفاقِ نظر در تاریخ هنر غرب هرگز تکرار نشده و رمزآلود ترین تکانه ی سینمای غرب علیه ایران است. بیانیه ای غیر رسمی در حوزه حقوق بشر!