معماری، موثر ترین ابزار تعریف سبک زندگی
"هنر" بهترین ابزار برای ایجاد و حفظ، بسط و صدور سبک زندگی است و در میان هنرها، معماری به دلیل القاء و تحمیل سبک زندگی به مخاطبان خود، از موثرترین این ابزارهاست.

به قلم اسماعیل ارجمندی

لینک انتشار در مشرق

گلدان کوچکی که در گوشه آپارتمان­های ماست؛ باغ کوچکی است که با ماشینی شدن زندگی و دور شدن از طبیعت، به این ابعاد کوچک تقلیل یافته و نشانه تعلق خاطر ساکنین آپارتمان به طبیعت است. موضوعاتی از این دست، به راحتی انعکاس باطن انسان را در فضا و مکان نشان می­دهد.

پنجره مظهر ارتباط با برون است و افراط در گذاشتن پنجره­های رو به بیرون، به مثابه افراط در برونگرایی است. از سویی دیگر پنجره بدل از چشم یک بناست و اگر روبه حریمی دیگر باز شود نشان از بی­حیایی خانه دارد؛ انگار که نامحرمی حرمت حریم دیگران را پاس نمی­دارد.

معماری داخلی یک خانه، بی­پروا از تجمل­گرایی و اشرافی­گری، و یا بالعکس از سادگی، خلوص، صمیمیت، پاکیزگی و حتی ایمان ساکنین آن سخن می­گوید.

و نمای یک ساختمان، خوی تکبر و تفاخر، یا تواضع و متانت معمار و صاحبان خانه را می­نمایاند. و قس علی هذا...

مکان زندگی انسان، آیینه­ای است که بی­ پرده ضمیر باطن انسان را به نمایش می­گذارد؛ چرا که مکان پیرامونی انسان، تبلور درونیات اوست. البته میان انسان و محیط او رابطه­ای دوسویه در جریان است و بالتبع انسان هم تاثیرگذار بر محیط است و هم متاثر! تا آنجا که حتی مکان از انسان شرافت می یابد، آن سان که گفته­اند "شرف المکان بالمکین".

این سخن، از نسبت میان معماری و سبک زندگی، رمزگشایی می­کند. اما...

 

بقیه در ادمه مطلب


معماری، موثر ترین ابزار تعریف سبک زندگی
"هنر" بهترین ابزار برای ایجاد و حفظ، بسط و صدور سبک زندگی است و در میان هنرها، معماری به دلیل القاء و تحمیل سبک زندگی به مخاطبان خود، از موثرترین این ابزارهاست.

به قلم اسماعیل ارجمندی

لینک انتشار در مشرق

گلدان کوچکی که در گوشه آپارتمان­های ماست؛ باغ کوچکی است که با ماشینی شدن زندگی و دور شدن از طبیعت، به این ابعاد کوچک تقلیل یافته و نشانه تعلق خاطر ساکنین آپارتمان به طبیعت است. موضوعاتی از این دست، به راحتی انعکاس باطن انسان را در فضا و مکان نشان می­دهد.

پنجره مظهر ارتباط با برون است و افراط در گذاشتن پنجره­های رو به بیرون، به مثابه افراط در برونگرایی است. از سویی دیگر پنجره بدل از چشم یک بناست و اگر روبه حریمی دیگر باز شود نشان از بی­حیایی خانه دارد؛ انگار که نامحرمی حرمت حریم دیگران را پاس نمی­دارد.

معماری داخلی یک خانه، بی­پروا از تجمل­گرایی و اشرافی­گری، و یا بالعکس از سادگی، خلوص، صمیمیت، پاکیزگی و حتی ایمان ساکنین آن سخن می­گوید.

و نمای یک ساختمان، خوی تکبر و تفاخر، یا تواضع و متانت معمار و صاحبان خانه را می­نمایاند. و قس علی هذا...

مکان زندگی انسان، آیینه­ای است که بی­ پرده ضمیر باطن انسان را به نمایش می­گذارد؛ چرا که مکان پیرامونی انسان، تبلور درونیات اوست. البته میان انسان و محیط او رابطه­ای دوسویه در جریان است و بالتبع انسان هم تاثیرگذار بر محیط است و هم متاثر! تا آنجا که حتی مکان از انسان شرافت می یابد، آن سان که گفته­اند "شرف المکان بالمکین".

این سخن، از نسبت میان معماری و سبک زندگی، رمزگشایی می­کند. اما از سویی برای درک رابطه معماری و سبک زندگی می­بایست نسبت میان فرهنگ، تمدن و معماری را مورد مداقه قرار دهیم.

فرهنگ روح حاکم بر شهر است و بنابراین تمدن و شهر، جسدی برای فرهنگ­اند و شهرها مکان تبلور فرهنگ و اندیشه مردم آن شهر.

مهم­تر آن که نسبت عکسِ این رابطه نیز برقرار است، به طوری که اگر در یک شهر بیگانه ساکن شویم و آنجا زندگی کنیم، به تدریج واجد فرهنگی می­شویم که آن شهر و آن معماری در سایه و زمینه­ی آن ساخته شده است. لذا معماری هم آئینه ­ایست که چهره باطنی یک قوم در آن منعکس می­شود و هم ظرف زندگی که شیوه­ ی زندگی را به انسان تحمیل می­نماید.

این امر، پاسخی است روشن، به این پرسش که به راستی چرا برای شناخت فرهنگ و شیوه ­ی زندگی مردمان گذشته، به سراغ معماری آنها و بناهای برجای مانده­ از آنان می­رویم؟

علاوه بر ساکنین یک بنا، درونیات معمار آن نیز به سادگی در پیکره­ ی آن بروز می­یابد. معماری که دیدگان خود را بر نامحرم می­بندد و رفتاری مبتنی بر حیا و حریم دارد، به طور طبیعی بنایی را که معماری می­کند نیز، براساس حدود و حریم و عفاف و عدم اِشرافیت صورت می­پذیرد. حال آنکه معماری عریان و برهنه که مشرف بر حریم خصوصی دیگران نیز هست، تنها با دستان معمارانی به خط و بنا بدل شده است که خود آنها قایل به حریم و حدود و قیود شرع و عفت و حیا نیستند!

به ضرس قاطع، تا نفس هنرمند مهذب نشود، هنر ناب و قدسی ممکن نمی­شود و جز تهذیب نفس معماران، راهی از مجرای معماری برای تحول و تعالی در جامعه نیست. این موضوع گاهی به طور مشروط و مقید بر لسان معماران غربی نیز جاری شده ­است. حتی بر زبان کسانی که انتظار آن را نداریم!

به عنوان مثال از قول دانیل لیبسکیند یهودی، گفته­ اند که؛ تنها راه اصلاح معماری، اصلاح معمار است. (بگذریم از آنکه اساسا صلح و اصلاح که در مقابل فساد و افساد است، مولفه ای گرانبهاست که تنها برازنده دینداران حقیقی است)

پس اگر یک شهر آشفته را ببینیم دو مساله به ذهن متبادر می شود. یکی، آن که این آشفتگی و معماری بی قواره، حاصل ذهن و زندگی آشفته مردمان آن است و دوم اینکه زندگی در این شهر آشفته باعث زندگی آشفته می شود. لذا "شهر زیبا، اندیشه زیبا می آفریند".

"هنر" بهترین ابزار برای ایجاد و حفظ، بسط و نهایتا صدور سبک زندگی است و در میان هنرها، معماری به دلیل القاء و تحمیل سبک زندگی به مخاطبان خود، از موثرترین این ابزار است.

انسان در فضای ساخته شده زندگی می­کند، فضای معماری، فضای شهری و... . به هر تقدیر زندگی در یک شهر یعنی زندگی در فضاهای معماری و شهرسازی؛ و شهرنشینان در تمام ساعات شبانه روز ناگزیر از فضای معماری هستند. بدین ترتیب ساحت معماری ساحت همه اوقات و ایام و همزاد و سایه مردمان شهر است و لحظه­ای آن­ها را از این هنر، تنها نمی­گذارد. پس هنر معماری بیشترین اوقات را با شهرنشینان سپری می کند و از این­رو بیشترین تاثیر و تاثر را بر احوالاتشان رقم می­زند.

از سوی دیگر زیستن در فضای معماری، به مثابه پذیرش سیطره­ ی فضا بر انسان است. فضای معماری بر انسان سیطره دارد و رفتار فیزیکی و نهایتا ذهنی مخاطب خود را به سیطره و کنترل خود در می­آورد. به او مدام القا می­کند که کجا بخوابد، کجا بنشیند، چه چیز را و از چه زاویه ای ببیند و کجا غذا تناول کند، کجا و در چه فضایی کار کند و قس علی هذا. به همین منوال، هر کدام از مکان هایی که در آن می­زید، در هنر معماری، میزان رنگ، نور، صدا، بافت و... آن مشخص و مهندسی شده است و هر مقدار از متغیرهای فوق که عناصر و کیفیات بصری هستند، تاثیر بصری و روانی خاصی به مخاطب خود القا می­کند و انسان را در تمام اوقات عمر، متاثر این احوالات قرار می­دهد.

بگذاریم و بگذریم!

معماری و شهرسازی ما و به تبع آن شیوه ­ی زندگی امروز مردمان ما، بیش از هر زمان دیگری به معماری و لایف استایل غربی آلوده است.

به راستی معماری و شهرسازی امروز غرب، چگونه می­تواند پاسخی به نیازهای انسان آرمانی جامعه­ ی مهدوی و سبک زندگی او باشد؟

در آینده بیشتر در این باره خواهیم گفت.

 اسماعیل ارجمندی