آهن پاره‌هایی که در شان نام امام حسین(ع) نیست

چشم آن داشتیم که میدان امام حسین (ع) و خیابان انقلاب و میدان آزادی، که محوری فرهنگی است و دنیا بدیلی بر آن ندارد و شاهد حوادث و وقایع بسیار بوده است؛ پژواک معماری اسلامی ایرانی را پرطنین کند و آنچنان معماری شود که چشم همه دنیا بر سراپرده آن خیره شود...
لینک انتشار در مشرق

نویسنده:
ابراهیم ارجمندی و اسماعیل ارجمندی
 
نام امام "حسین (ع)" را بر میدانی نهاده‌اند که خیابان "انقلاب اسلامی" از آنجا آغاز می شود و تا "آزادی" ادامه می یابد و این امر هرگز از سر صدفه نیست. مگر نه آنکه انقلاب اسلامی انقلابی حسینی است و جوشش انقلابی گری از جوشش خون حسین(ع) منشا گرفته؟
امید آن می رفت که پس از طلوع انقلاب اسلامی، همه ی هنرها و بیش از همه ادبیات و سینما و معماری، دِین خود را به انقلاب ادا کنند؛ ادبیات و سینما بخشی از این بار امانت را بدوش کشیدند؛ اما معماری...

فاش بگویم؛ ایران بیش از پنج هزار سال معماری دارد و این معماری بومی به سبک ها و شیوه های مختلف تا زمان قاجار به طور خالص ادامه داشته است. از زمان قاجار تا پایان پهلوی، معماری ناب اسلامی ایرانی، رو به زوال و التقاط نهاد و به معماری غربی آلوده شد. اما با کمال تاسف پس از انقلاب اسلامی، برای همیشه معماری اسلامی ایرانی رخت بربست و این بار نه التقاطی بلکه به طور خالص غربی شد! و این مولودِ شومِ همان التقاطی است که نطفه آن، در دوران پهلوی نهاده شد و کلاهی بود که پهلوی برسر ما نهاد. 

سخن از اقتصاد، سیاست، نظام سازی، فقه حکومتی، رسانه اسلامی و دیگر شئون حکومتی نیست که عدم تولید آن، و لزوم جنبش نرم افزاری برای احصای آن را حکم کنیم؛ بلکه معماری، هنری است اسلامی ایرانی که شیوه ی ایرانیِ بومی و اصیل آن به اعلا مرتبه وجود دارد، تا آنجا که سیاحان را از اقصا نقاط به تماشای خود می کشاند؛ اما افسوس که ما، به سیاق از خودبیگانگان، چشم به غرب دوخته ایم و خود داشته را ز بیگانه تمنا می کنیم و آمال خود را بر سبیل لیبرالمعماری می جوییم.
 

آهن پاره هایی که به ارتفاع بیش از 4 برابر قد انسان در حاشیه میدان امام حسین (ع) کشیده شده اند

چشم آن داشتیم که میدان امام حسین (ع) و خیابان انقلاب و میدان آزادی، که محوری فرهنگی است و دنیا بدیلی بر آن ندارد و شاهد حوادث و وقایع بسیار بوده است؛ پژواک معماری اسلامی ایرانی را پرطنین کند و آنچنان معماری شود که چشم همه ی دنیا بر سراپرده آن خیره شود و معماری نابی که سر در چشمه ی انقلاب اسلامی دارد بر تارک آن نشانده شود؛ اما دریغ که روزهایی را برخود می بیند که مساجدی با معماری موهن، همچون مسجد حضرت ولیعصر (عج) و مسجد امام رضا (ع)  (که پیش از این به آنان پرداختیم) و بناهای مدرن و پست مدرن دیگر، قارچ گونه در گوشه و کنار آن می رویند. حالا وقاحت غربزدگی در عرصه معماری، به میدان امام حسین (ع) رسیده است و آنچه که رهبرمان آن را معماری وحشی  می نامد، به تمامی تبلور یافته است.

 
بقیه در ادامه مطلب...

آهن پاره‌هایی که در شان نام امام حسین(ع) نیست

 

لینک انتشار در مشرق

نویسنده:
ابراهیم ارجمندی و اسماعیل ارجمندی
نام امام "حسین (ع)" را بر میدانی نهاده‌اند که خیابان "انقلاب اسلامی" از آنجا آغاز می شود و تا "آزادی" ادامه می یابد و این امر هرگز از سر صدفه نیست. مگر نه آنکه انقلاب اسلامی انقلابی حسینی است و جوشش انقلابی گری از جوشش خون حسین(ع) منشا گرفته؟
امید آن می رفت که پس از طلوع انقلاب اسلامی، همه ی هنرها و بیش از همه ادبیات و سینما و معماری، دِین خود را به انقلاب ادا کنند؛ ادبیات و سینما بخشی از این بار امانت را بدوش کشیدند؛ اما معماری...

فاش بگویم؛ ایران بیش از پنج هزار سال معماری دارد و این معماری بومی به سبک ها و شیوه های مختلف تا زمان قاجار به طور خالص ادامه داشته است. از زمان قاجار تا پایان پهلوی، معماری ناب اسلامی ایرانی، رو به زوال و التقاط نهاد و به معماری غربی آلوده شد. اما با کمال تاسف پس از انقلاب اسلامی، برای همیشه معماری اسلامی ایرانی رخت بربست و این بار نه التقاطی بلکه به طور خالص غربی شد! و این مولودِ شومِ همان التقاطی است که نطفه آن، در دوران پهلوی نهاده شد و کلاهی بود که پهلوی برسر ما نهاد. 

سخن از اقتصاد، سیاست، نظام سازی، فقه حکومتی، رسانه اسلامی و دیگر شئون حکومتی نیست که عدم تولید آن، و لزوم جنبش نرم افزاری برای احصای آن را حکم کنیم؛ بلکه معماری، هنری است اسلامی ایرانی که شیوه ی ایرانیِ بومی و اصیل آن به اعلا مرتبه وجود دارد، تا آنجا که سیاحان را از اقصا نقاط به تماشای خود می کشاند؛ اما افسوس که ما، به سیاق از خودبیگانگان، چشم به غرب دوخته ایم و خود داشته را ز بیگانه تمنا می کنیم و آمال خود را بر سبیل لیبرالمعماری می جوییم.
 

آهن پاره هایی که به ارتفاع بیش از 4 برابر قد انسان در حاشیه میدان امام حسین (ع) کشیده شده اند

چشم آن داشتیم که میدان امام حسین (ع) و خیابان انقلاب و میدان آزادی، که محوری فرهنگی است و دنیا بدیلی بر آن ندارد و شاهد حوادث و وقایع بسیار بوده است؛ پژواک معماری اسلامی ایرانی را پرطنین کند و آنچنان معماری شود که چشم همه ی دنیا بر سراپرده آن خیره شود و معماری نابی که سر در چشمه ی انقلاب اسلامی دارد بر تارک آن نشانده شود؛ اما دریغ که روزهایی را برخود می بیند که مساجدی با معماری موهن، همچون مسجد حضرت ولیعصر (عج) و مسجد امام رضا (ع)  (که پیش از این به آنان پرداختیم) و بناهای مدرن و پست مدرن دیگر، قارچ گونه در گوشه و کنار آن می رویند. حالا وقاحت غربزدگی در عرصه معماری، به میدان امام حسین (ع) رسیده است و آنچه که رهبرمان آن را معماری وحشی  می نامد، به تمامی تبلور یافته است.

 
بدون شک مشتی آهن پاره ی زنگار زده، که مولود معماریِ شهریِ پست مدرن است؛ در میدانی مزین به نام حضرت حسین (ع) و در پایتخت یگانه سرزمین شیعه، نماد استیلای فرهنگ غرب بر پایتخت کشوری است که رهبر فرزانه اش آن را قبة الاسلام نامیده است.  
 

طرح اجرا شده ساماندهی میدان امام حسین (ع)، با مناره های مدرنی که در مقابل مناره های مسجد، قد کشیده اند



مناره های پولادین و زنگاری اجرا شده طرح ا ساماندهی میدان امام حسین (ع)، که ارتفاع آنها در مقایسه با اشل های انسانی عابر، محرز است.  
 
طرحی که شاهد آن هستیم، به سفارش سازمان زیباسازی و همچنین مشاوره افرادی زیادی در قالب مشاوران و متخصصان تهیه شده است که از بردن نام آنها خودداری می کنیم.
 

طرح ساماندهی و بهسازی میدان امام حسین (ع) که در محیط نرم افزارهای رایانه ای تهیه شده
 

طرح ساماندهی و بهسازی میدان امام حسین (ع) – محور 17 شهریور – میدان شهدا

کارفرما (سازمان زیباسازی ) بنا به گفته خود، ابتدا قصد آن را داشته که با پیاده سازی محور میدان امام حسین(ع) – میدان شهدا؛ شهروندان را از دوزخ آشفتگی و ازدحام، آلودگی هوا، ترافیک و اغتشاشِ محیط، برهاند و به کنجی خلوت برساند.(که البته این امر فی نفسه پدیده مبارکی است)
 

جداره اجرا شده در  میدان امام حسین  (ع)

اما حالا این طرح اجرا شده و ستبرای این آهنپاره های زنگار زده و چاک چاک، نه تنها آلام زندگی شهری را تسکین نمی دهد؛ بلکه خشن و وحشی، آرامش از دست رفته انسان را به دست معماری پست مدرنی که با فطرت خاکی انسان سرناسازگاری دارد، محاکات می کند. چه رسد به آنکه آیتی باشد به بلندای تعالی حضرت حسین (ع) و شایسته ی هنر معماری ناب انقلاب اسلامی!
بطور مسلم هنر مدرن تنها درد فقدان حضور خدا در جوامع غربی را تسکین می دهد؛ و اما اکنون در کشور اسلامی ما این معماری ناب اسلامی ایرانی است که در غربت به اسارت همان هنر مدرن درآمده است.
 

تصویری از میدان امام حسین (ع) که حکایت از اسارت معماری ایرانی به دست معماری مدرن می کند.

می دانم که این شیوه ی معماری فضاهای شهری، تقلیدی سطحی از بازی تکتونیکِ لیبرالمعماریِ پاویلیون های غربی است که با پترن های (pattern) شکننده اش، فضاها و لحظات و احساسات متفاوتی را می سازد؛ و معماری این میدان ارزش نگاه نقادانه ندارد. اما گریزی از نقد اجمالی آن نیست.
 

پاویلیون طراحی شده توسط تویو ایتو، به نام سرپنتین پاویلیون گالری، در هاید پارک لندن، سال 2002 که به شیوه تکتونیک و با دستکاری در الگوهای اسلامی طراحی شده است؛ که آن را در مقایسه با الگوی طراحی میدان امام حسین(ع) می بینید.  


 
نقد معماری طرح جدید میدان
منهای الگوی خاص پیاده شده در جداره های مشبک طرح میدان امام حسین (ع)، آنچه که بیش از همه جلب توجه می کند، جنس مصالح پولادین آن است. وقتى سابقه استفاده از فلزات را در تزیینات معماری اسلامى-ایرانی پى مى گیریم، بیشترین استفاده را از طلا و نقره می یابیم. گنبدطلا، ایوان طلا، گلدسته هاى طلا، درب هاى طلا و نقره، و ضریح هاى نقره ى بقاع متبرکه.  
 

حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع)

راز این سابقه عریق استفاده از این منابع فلزى گران و کمیاب، نه تنها در بهاى گرانى است که براى آن بزرگواران قایلیم؛ بلکه انتخاب طلا و نقره، چیزى است که از مبانى نظرى هنرمندان و معماران ما برمى خیزد. چه اینکه معماران ایرانی طلا و نقره را عطیه ای بهشتی تلقى کرده و بر اساس روایات اهل بیت، قصرهای بهشتی را ساخته از خشت های طلا می دانستند.  
 

ایوان ورودی حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع)

نگارگران و معماران ایرانى نیز انتخاب رنگ ها را هیچ گاه فارغ از مبانی نظری بکار نگرفته اند. آنها رنگ ها را نور مجسم و نور را رنگ مجرد می دانستند و بر اساس آنکه در مبانى نظرى هنر و معمارى اسلامى،  طلا به مفهوم نور جامد است، لذا در جایى که قلب انسان را در کانون انوار قدسى تعریف مى کردند، طلا را به عنصر اصلى تزیینات معمارى  بدل مى نمودند. حالا وقتی طلا نور جامد است، که گویی بازتاب نور طلایی رنگ خورشید حقیقت است و قلب انسان در جهان نور و ظلمت، مثل کُره زمین در معرض تابش آن قرار می گیرد؛ فولاد سیاه و زنگاری جز نشان ظلمت متجسد نیست و قلب انسان در برابر آهن پاره هایی زنگار بسته و سیاه، اگر راه ظلمت را برود انتظار دیگرى نیست!  
مراد ما نیز این نیست که ستبراى این جداره های پولادین باید از طلا می بود! اما یکی از ارکان توحش این معماری، فولاد زنگاری آن است؛ و حالا اگر از مصالح بومی و بوم آورد مانند مصالح معمارى بومى مان که با مردمان عجین و آشناست بهره بگیریم، آیا معمارى شایسته ترى براى مردمانِ کشورِ معمارىِ اسلامى به ارمغان نیاورده ایم؟
انسان در عصر مدرن وقتى از زندگى سخن مى راند، مفتخرانه از پیچیدگى عصر حاضر می گوید. معماران ما نیز اینچنین می اندیشند که زندگى پیچیده ى انسان های مشوش و مضطرب امروز، نیازمند فضاى پیچیده و تشویش آور است. حال آنکه این انسان، بیش از همه به آرامش نیازمند است و اگر هنر معمارى ما با الهام از تصویر بهشت و با ایجاد فضاهاى تذکر و اطمینان قلبى، وى را با یاد خداى بهشت به آرامش نرساند، لاجرم با ایجاد فضاهای وحشی و خشن او را بیمارتر می کند؛ همچون پزشکی که بیمار عصبی اش را قرص توحش بخوراند! جاى آنکه چون طبیبى مسیحا دم و مشفق، مرهمى بر زخم بى قرار انسانى باشد که نجواى آخرالزمانى شیطان، عرصه را بر قلبش تنگ کرده است.  
معماری این میدان، با بهره گیرى از فرم هاى خشن، فلزهاى تیز گوشه و درنده، سیاه و زنگارى و همچنین الگویى پیچیده (که با فاصله ای که میانشان ایجاد شده بغرنج تر هم می شود) قلب مخاطب را به فضایى ظلمانى مى کشاند.  
در طرح معمارى این میدان از عناصر معمارى مسجد استفاده شده است اما معمارش، از آنکه شباهتی به مساجد اسلامی-ایرانی بیابد کراهت دارد. فى المثل این طرح، صاحب محراب است و صاحب مناره، اما محراب و منار نیز از این گزند مصون نمانده است. به این دلیل:  
محراب قلب مسجد است و آنگونه که حتی در کلام مستشرقینى چون هیلن برند  انعکاس یافته؛ در اعتقاد عمومى مسلمانان محراب دروازه بهشت است  و قرار است که محراب محل محاربه با هواهاى شیطانى باشد، قرار است کانون اشتیاق به خدا باشد و مهبط اشراق؛ و این کارکرد را با فرم هاى قوسى شکل مقرنس و چراغ مسجدی، مشکات وار، در مرکز و با قاب بندى انجام مى دهد.  
 

محراب مسجد جامع یزد

کمال هنر هنرمند معمار چیره دست ایرانى ما، در مقرنس کنج محرابش متجلى شده است که با ظرافت و لطافت تمام، دیوار عمودى محراب را به طاق مى رساند و نمازگزارش را با نقش و هندسه و شمسه، و با کاشی های الوان و با اسلیمى هاى تافته چون گیسوى یار و با مقرنس پُر چین و مُجعدش به مهمانی آسمان می برد و به سفره نور؛ که مقرنس همچون چلچراغیست آویخته از آسمان که حاصل همنشینی و ملاعبه رنگ و نور است؛ و به گرد آن به زیبایى ثلث، می نویسد: الله نور السموات والارض مثل نوره کمشکوه ...

حالا این همه ظرافت و طراوت محراب های مساجد گذشته، به برخورد خشن و تیز دو دیواره فولادی تقلیل یافته است؛ و نور که حکمت محراب است، از سجاده رخت بربسته و جای خود را به تیرگى و ظلمت آهن زنگارى سپرده است. 

 
مناره نیز نقطه نورانی مساجد است که نگاه نمازگزاری که به سوی نماز می رود را معطوف به آسمان می کند تا وى را به آرامى از اغتشاش و هیاهوى بازار دور کند و مهیاى نماز کند. مناره خود داراى گنبدى کوچک است و در سلسله همان اصل کثرت به وحدت قرار می گیرد که هستى را از کثرت به وحدت فرا مى خواند. اما مناره هاى طرح مذکور، واگراست و به وحدت نمى رسد.

 
 
از سوی دیگر تناسبات ایرانى یکى از مولفه هاى اساسى در ایجاد مردم واری یک بناست. بخشى از مردم واری این است که ارتفاع بنا به گونه اى باشد که نزدیک و متناسب با قامت انسان ایرانى باشد و آنقدر بلند نباشد که مخاطب در کنار آن احساس حقارت کند. 

ما اکنون در تمدنی زندگی می کنیم که صاحب هفت هزار سال تاریخ مدون است و اکنون پس از انقلاب اسلامی و عبور از معبر غربزدگی، هنوز چشم انتظاریم تا در آئینه معماری شهرهای کشورمان، این سابقه عریق را نظاره کنیم. بهتر است رشته سخن را با این ابهام ختم کنیم که؛ آیا طشت رسوایی و بی آبروی غربزدگی و تقلید از معماری وحشی غرب! در نگاه مسئولین ما از آسمان به زمین خواهد افتاد تا شاهد ردای زیبای معماری انقلاب اسلامی بر قامت آن باشیم؟