ویکی لیکس 11سپتامبر اطلاعاتی آمریکا

لینک انتشار در مشرق

آمریکا با طراحی عملیات ویکی لیکس، خودزنی دیگری را مشابه حملات 11سپتامبر رقم زده است که بر اساس شواهد، دستاوردهای استراتژیک زیادی برای این کشور به همراه داشته است.

نویسنده : اسماعیل ارجمندی

علیرغم نشست های تخصصی متعددی که در مورد ویکی‌لیکس در کشورمان برگزار شده، هنوز تحلیلگران و دیپلمات های کشور به موضع واحدی در خصوص نشت اطلاعات توسط این سایت و نیت مستتر پشت این جریان اطلاعاتی دست نیافته اند. البته عمده تحلیلگران و برخی دیپلمات های کشور، ضمن تایید رخنه اطلاعاتی به سرورهای دستگاه های اطلاعاتی آمریکا و صحت ادعای گردانندگان ویکی لیکس مبنی بر نفوذ و دسترسی به این اطلاعات، آن را ضربه ای سهمگین به دستگاه اطلاعاتی آمریکا دانسته اند. این اغراق تا آنجا پیش رفت که یکی از دیپلمات ها و کارشناس ارشد مسایل استراتژیک کشور، آن را سقوط آزاد دستگاه دیپلماسی ایالات متحده دانست.
این تحلیل ها به میزان زیادی به شرایط و تحلیل های پس از 11 سپتامبر و فرو ریختن برج های تجارت جهانی، شباهت دارد. عمده تحلیلگران داخلی، حملات 11 سپتامبر را ضربه ای سهمگین به پیکره ی پوشالین آمریکا تعبیر کردند. اما پس از چندی شواهدی ارایه شد که حاکی از خودزنی آمریکا داشت.
2 برج فرو ریخت و 2 کشور اشغال شد. القاعده به یک سوژه جهانی تبدیل شد. صورت بندی جدیدی بر جهان حاکم شد. مسلمانان جهان تروریست لقب گرفتند و عملا بازنده این جریان، جهان اسلام بود. حتی اگر همه عوامل را نادیده بگیریم شناخت سیستم نوراد(NORAD) که سامانه دفاع هوایی آمریکاست؛ به تنهایی کافی بود تا بفهمیم چنین حمله ای از جانب یک سازمان چریک صحرایی امکان پذیر نیست. نوراد سازمان امنیت هوایی فضایی ایالات متحده است که سالیان زیادی است برای حملات موشکی و انهدام موشک هایی که از دوسوی ایالات متحده یعنی اقیانوس آرام و اطلس می آیند، آمادگی کامل دارد و سرتاسر پهنه هوایی ایالات متحده را تحت کنترل کامل دارد.
سازمانی که نقش نوراد را در عرصه سایبر برای آمریکا ایفا می کند؛ سازمانی بسیار پیچیده به نام آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) است. شناخت NSA و امنیت شبکه و سرورهای دستگاه های اطلاعاتی امنیتی ایالات متحده، به تنهایی کافی است تا محال بودن فرض نفوذ ویکی لیکس و دسترسی به اطلاعات محرمانه و سناریوی ادعا شده از طرف گردانندگان ویکی لیکس، اثبات شود.


ساختار امنیت در ایالات متحده تابع مکتب امنیتی سوم یعنی مکتب اپورتونیسم است. این مکتب، یک امنیت تهدید محور را رقم می زند و همواره می بایست تهدید را به فرصت تبدیل کند. مشکل اینجاست که اگر تهدید نبود چه باید کرد؟ باید تهدید را به وجود آورد. مثل تهدیدی که در واقعه 11 سپتامبر وانمود شد. خودزنی 11 سپتامبر دستاوردهای استراتژیک بسیاری از جمله گسترش و آرایش جدید جهانی ساختار امنیتی آمریکا و وضع قوانین و محدودیت های امنیتی آمریکا دخالت در مسایل امنیتی سایر کشورها را، برای ایالات متحده به همراه داشت. دستاورد خودزنی اطلاعاتی ویکی لیکس چه می تواند باشد؟

آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) وظیفه رصد کردن و ثبت تمامی فعالیت های کاربران عرصه سایبر و همچنین کنترل ایمیل ها، شنود مکالمات تلفنی، کنترل مرسولات پستی، و سایر ارتباطات حریم خصوصی همه افراد در سراسر کشورهای دنیا را بر عهده دارد. NSA نقش سازمان پشتیبان برای همه 34 سرویس امنیتی تمدن غرب را ایفا می کند. همه 16 سرویس امنیتی آمریکا بدون NSA ناکارآمد و فلج هستند. که البته در کنار این آژانس، قرارگاه سایبری آمریکا (Cyber Command) به کنترل اطلاعات حساس آمریکا، کنترل فضای سایبر، هدایت عملیات های سایبری، سازماندهی منابع سایبری موجود و همچنین هماهنگ سازی دفاع از شبکه های نظامی سایبری آمریکا می پردازد.

علاوه بر این، آژآنس NSA و Cyber Command ، وظیفه امنیت شبکه و محدودیت دسترسی به فایل های طبقه بندی شده و کنترل چرخه اطلاعاتی را به عهده دارند. با وجود سازمان هایی که هیچ فعالیتی نمی تواند از دیدشان مخفی بماند، فرض نفوذ ویکی لیکس به اطلاعات محرمانه آمریکا، یک فرض باطل است. آیا ایالات متحده با ساختن تهدیدی به نام ویکی لیکس، همچون تهدید القاعده، صورت بندی جدیدی را برای نظام اطلاعاتی جهان رقم خواهد زد؟ این تهدید خود ساخته را، به چه دستاورد استراتژیک و فرصت طلایی تبدیل خواهد کرد؟

علاوه بر دستاورد های سیاسی و آرایش سیاسی جدید آمریکا در جهان و بخصوص خاورمیانه، بخشی از این دستاوردها، قوانینی است که پس از عملیات 11 سپتامبر اطلاعاتی ویکی لیکس، تصویب و سپس بر فضای سایبر اعمال می شود؛ نظیر:

  • قانون میهن پرستی سایبری، (I patriot act) ؛ پس از 11 سپتامبر قانون میهن پرستی آمریکا تصویب شد که دست آمریکا را برای برخوردهای فراقانونی با کسانی که شائبه تروریسم آنان می رود؛ باز می گذارد. اما قانون میهن پرستی سایبری، امکان برخورد آمریکا با اقدامات سایبری علیه آمریکا را فراهم می کند.
  •  قانون قطع سایبری (kill switch) این قانون به رییس جمهور آمریکا این حق را می دهد که به طور غیرطبیعی و به یکباره، اینترنت جهانی را قطع کند.
  •  اعمال سانسور در فضای سایبر
  • نظارت متمرکز، شدیدتر و گسترده تر بر فضای سایبر

شیوه چرخش و مسیر اطلاعات که دستگاه های اطلاعاتی آمریکا از آن بهره می برند، طبقه بندی یا کلاسه بندی اطلاعات است و پس از مدتی، هنگامی که عمر این اطلاعات به پایان رسید، آن را دیکلاسیفای (declassify) می کنند؛ یعنی از طبقه بندی خارج می کنند.

گفتنی است برای خارج کردن اطلاعات از طبقه بندی؛ مرکز ملی حذف طبقه بندی آمریکا (National Declassification center) به فرمان اوباما در سال 2009 راه اندازی شد. این سازمان (NDC) وظیفه هماهنگی بین آژانس های امنیتی و کلیه اقدامات لازم برای هدایت دقیق خروج اطلاعات از طبقه بندی و همچنین توسعه موثر آموزش و اقدامات تضمین کیفیت و انجام شفاف و استاندارد این عمل و نیز استفاده از فن آوری های جدید برای حمایت از فعالیت دیکلاسیفیکیشن؛ را بر عهده دارد.
با در نظر گرفتن اینکه این اطلاعات دیگر از طبقه بندی خارج شده اند، دستگاه های اطلاعاتی آمریکا می توانند با رویکرد نشت یا درز هدایت شده اطلاعات، دو روش را برای استفاده مجدد از این اطلاعات تاریخ مصرف گذشته، به کار بگیرند.
1. میس اینفورمیشن(misinformation)
تحریف یا انحراف در اطلاعات با تکنیک هایی نظیر بزرگنمایی اطلاعات ارایه شده، کوچک نشان دادن وقایع به صورت انتخابی، تحریف اطلاعات به صورت انتخابی،
2. دیس اینفورمیشن(disinformation)
گم کردن اطلاعات اصلی و یا اطلاعات زدایی به وسیله انتشار انبوه اطلاعات، به گونه ای که دریافت کننده اطلاعات قدرت تشخیص اطلاعات صحیح از اطلاعات نادرست را نداشته باشد.
البته نکته ی تردید ناپذیری که در خصوص این دو شیوه ی خود زنی آمریکا (11 سپتامبر و ویکی لیکس) باید گفت این است که اگرچه در 11 سپتامبر خودزنی آمریکا دستاوردهای زیادی برای آمریکا به همراه داشت، اما منجر به فرو ریختن هیمنه امنیتی آمریکا شد. چیزی که در مقوله ویکی لیکس باید آن را به "فروریختن هیمنه اطلاعاتی آمریکا" تعبیر کرد.
نکات مبهم دیگری نیز وجود دارد که لازم است تحلیلگران به آن بیشتر توجه کنند :

  •  از زوایه‌ای دیگر، روش انتشار چند هزار سند از حدود 251 هزار سندی که تاکنون فاش شده، نشان می‌دهد که یک گروه کاری حرفه‌ای، سند‌شناس و حتی آشنا به ظرافت‌های مذاکرات دیپلماتیک، این اسناد را از ماه‌ها قبل بررسی کرده‌اند.
  • ویکی لیکس پدیده‌ای فراتر از یک فرد به نام جولیان آسانژ است. افراد ویکی لیکس لزوما دیپلمات‌های بسیار باتجربه بوده‌اند که می‌توانسته‌اند تشخیص دهند کدام نام‌ها باید از اسناد حذف شوند یا اینکه کدام موضوع اولویت دارد و باید روند انتشار سندها را با این موضوعات آغاز کنند.
  • باید به بخش‌هایی توجه کنیم که با هاشور از سند حذف شده‌اند، مطالب حذف‌شده می‌تواند با چه استدلالی حذف شده‌ باشند؛
  • بیشتر اطلاعات این سایت از سوی پنتاگون، وزارت خارجه آمریکا، کاخ سفید، سفارت‌های آمریکا در کشورهای دیگر و هر فرد و سازمان دیگر که خواهان ارائه اسناد باشند به دست می‌آید. ویکی لیکس برای ناشناس ماندن افراد از فناوری تور استفاده کرده است که متعلق به نیروی دریایی ارتش آمریکا است. در واقع این شبکه‌ای است که به کاربر این امکان را می‌دهد که به هنگام ارسال اطلاعات به صورت ناشناس باقی بماند. در واقع این سایت بطور کامل از تکنیک‌های پیشرفته رمزنگاری آمریکا استفاده می‌کند.
  • تیپ‌شناسی اسناد ویکی لیکس نشان می‌دهد که هیچ یک از این اسناد ماهیت به کلی سری نداشته است. موضوع و محتوای آن بیانگر گزارش‌های تهیه شده توسط دیپلمات‌های کشورهای مختلف در فرآیند مذاکرات دیپلماتیک می‌باشد.
  • تمامی کارگزاران دیپلماتیک و استراتژیک بر این امر واقفند که گزارشات تحلیلی و توصیفی فاقد ارزش امنیتی می‌باشد.
  • با نگاه واقع گرایانه؛ این پرسش مطرح است که چرا این اسناد به صورت انتخابی منتشر شده، چرا در حوزه سیاست خارجی انتخاب شده اند و چرا اساسا در مورد مسائل خاورمیانه پر رنگ هستند؟