لیبرالْ معماری٣/ ماجرای یک قطعه کاشی؛

عملِ فقیرِ حقیرِ محتاج به رحمت خدا + عکس

در دنیاى معمارى غرب، لیبرالْ معمارى بیداد می کند و معمارانِ لیبرال، جز روایت "خود" چیز دیگرى ندارند. که این خودپرستی ملازم زندگى لیبرالى است. پس آثار لیبرالْ معمارى نیز یاراى رهاشدن از قید "خودپرستى" را ندارد؛ و صرفا دعوت به "خود" می کند نه "خالقِ خود" که خداوند است.
لینک انتشار در مشرق
 
-به قلم ابراهیم ارجمندی
"عملِ فقیرِ حقیرِ محتاج به رحمت خدا" محمدرضا بن استاد حسین بنّاء اصفهانی؛ این جمله ای است که بر زبان کاشی های مسجد شیخ لطف‌الله اصفهان جاری می شود، پس از آنکه زیبایی مسجد، هر بیننده ای را مسحور می کند.

محمدرضا و پدرش هر که هستند، قال و مقال ما برای معرفی آنان نیست؛ اما پرسش این است که، چرا با وجود این همه بناهای زیباى معمارى ایرانى نام و نشانى از هنرمند و معمار این آثار نیست، حال آنکه معماران غرب این همه شهره شهر و آفاقند؟
فی المثل در وادى معمارى، به هر کس که بگویی "لویى کان" (١) آنچنان با آب و تاب از او تعریف می کند، که مادر لویى کان از پسرش نکرده باشد! که ایشان از معماران بنام آمریکا هستند و قوت کارهایش آنقدر هست که شهرتش هست.


شاید فکر کنید که آثار معماری معماران ما، آنقدرها نیست که شهرتشان را به همراه نیاورده، اما همین آقاى لویى کان معمار، سفری به ایران داشته است که اساتید معمارى ما، نقل آن را به ما رسانده اند. لویى کان به اصفهان سفر می کند و هنگامی که در میدان نقش جهان براى نخستین بار، با مسجد شیخ لطف الله (٢) روبرو می شود، بهت زده و حیران به این مسجد خیره شده و پس از مدتی شروع به گریستن می کند. همراهان وی، نگران و هراسان علت گریه وی را جویا می شوند و استاد پاسخ می دهد که: من چنین معمارىِ باشکوهی را حتی در رؤیاهاى خود نمی دیدم!


ادامه مطلب ...